مهراد جون مهراد جون ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره

خاطرات مامانی و مهراد

آفتابگردون

دایی امید چند تا گل از گلخونه اورده بود اومدم کنار گلا ازت عکس بگیرم که دایی گلارو چید رو ی پارچه گفت مهرادو بذاریم  بعد عکس بندازیم . مهرادی هم همش شیطونی میکنه و میخواد گلارو بذاره دهنش و مزه کنه آخه شکموی کوچولو همه چی که خوردنی نیست بعد همه جمع شده بودن که حواستو پرت کنن و بخندوننت  که حدود 20 تا عکس انداختیم که آقا کوچولوی ما تو دوتاش لبخند زده اونم وقتی بود که مامان مریمشو دید       ...
18 اسفند 1392

نشستن مهرادی

هووورراااااا مهراد میشینه. مهراد س روز دیگه شیش ماهه میشی و کم کم میتونی بشینی این عکس هم ادعای مارو ثابت میکنه  هر از گاهی خسته میشی و باز دوباره امتحان میکنی و میشینی اصلا حالت دراز کشیده رو دوست نداری. موقع خواب نق میزنی و خوابیدنم دوس نداری ماشالا تو زرنگی بخودم کشیدی  آفرین نفس خاله   ...
18 اسفند 1392

آراد دوست مهراد

  این نی نی ک عکسشو میبینی بچه دوستم سپیدس که اسمش آراد کوچولوئه از نفس خاله پونزده روز بزرگتره و مامانی با خاله سپیده درمورد نی نی هاشون باهم مشورت میکردن و تخصص بچه داریشو به اشتراک میذاشتن. آراد کوچولو خیلی خوش خندس و راحت میخنده  خدا برا مامان باباش حفظش کنه.         ...
18 اسفند 1392

بی تابی

سلام مهراد نازنین دیروز امپول ٦ ماهگیتو زدی و امروز که از خاب نازت بیدار شدی دردش تازه شروع شده بود که مامان جونی تورو برد حموم  تا شاید اروم شی ولی بعدشم بازم بی تابی می کردی تا اینکه بالاخره مامان جون موفق شد بخابوندت این عکسم مهدیه خاله جونی گرفته وقتی خاب بودی خیلی دوست دارم عشق خاله ...
18 اسفند 1392

مورچه

  نگاه بکن یه مورچه راه میره روی دیوار مورچه داره می بره یه دونه رو به انبار   مورچه ی ریزه میزه همیشه گرم کاره با این که خیلی ریزه به کار علاقه داره میگه باید کار کنم دونه را انبار کنم تو سرمای زمستون نمی تونم کار کنم   توی فصل تابستون کار می کنم فراوون راحت و آسوده ام توی فصل زمستون   شاعر: مهری طهماسبی ...
18 اسفند 1392

دندون در آوردن مهراد عزیزم

پسرگلم الان یه هفته ای است بی قراری هات و نق نق زدنات شروع شده کمتر می خوابی  و دوست نداری بخوابی و کمتر می خوری و همش می خواهی تو بغل باشی همه اینا به خاطر دندونای ناز مهراده که می خواد بیاد بیرون و پسرمو اذیت می کنه. الهی فدای دندونات بشم کم پسرنازمو اذیت کنید زود بیایید بیرون. الهی قربون خندیدنت بشم، فدای بزرگ شدنت خداروشکر پسرم داره بزرگ میشه خداروشکر به خاطر نفسی که خدا به ما هدیه داد مهرادم الان دو روزه که خونه مامان جون هستیم به خاطر اینکه بابا شب کاره خونه مامان جون که میایم خیلی تو نگهداریت کمک می کنن از همه بیشتر مامان جون خیلی زحمتتو میکشه بعدشم مهدیه خاله و لیلا خاله و رضا دایی.مهدیه خاله دیروز رفت زیارت امام رض...
18 اسفند 1392