مهراد جون مهراد جون ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 3 روز سن داره

خاطرات مامانی و مهراد

عکس 5ماهگی مهراد

پسرگلم این عکساتو عمو بهروز تو 5ماهگی ازت گرفته بود که جدیدا ازش گرفتم و الان وقت کردم برات بذارم.این لباسم که تنته عمو عباس برات خریده بود. مهرادم تو شیرینی زندگی من و بابایی هستی .   پسرناز مامان و بابا   ...
18 اسفند 1392

11 ماهگی پسرگلم

مهرادم الان چند هفته ای هست دندونات اذیتت می کنن و بعضی شبا با گریه بیدار میشی نمونش دیشب بود که ساعت 1:30 خوابیدی منم تا اومدم بخوابم ساعت 2:10 با گریه بیدار شدی اولش فکر کردم گرسنه هستی ولی شیر نخوردی گذاشتم رو پاهام برات لالایی خوندم بازم گریه می کردی چشمای نازت بسته بودن یعنی خوابت می اومد خلاصه باباجون بلند شد شمارو بغل کرد و چرخوند تا خوابیدی. انشالله دندونات زود در بیان و عزیزمو اذیت نکنن. بابایی خیلی خیلی رو شما حساسه و رو لباست رو خوردنت و ... اگه لباست یه کوچولو خیس باشه باید عوض کنم اگه غذا نخوری نگران و ناراحت می شه بخواهیم بریم بیرون خیلی به شما لباس می پوشونه از بس که دوستت داریم و دوست نداریم مهراد جون سرما بخوره. ...
18 اسفند 1392

مروارید سرسخت

مهرادم دیگه کم کم به اولین تولدت نزدیک میشیم پارسال این موقع ها باباجون روزشماری به دنیا اومدنت رو میکرد امسال روزشماری تولد 1 سالگی گل پسرو می کنیم. 36 روز مونده پسرم 1ساله بشه و جشن تولد یه سالگیشو بگیریم.خیلی خوشحالم عزیزم که خدا پسرگلی به من و بابا هدیه داده واقعا خدایا ممنونم. این روزها خیلی دندونات اذیت میکنن و شبها اصلا خوب نمیخوابی و من و بابایی هم همراه شما بدخوابیم. خونه مامان جون که باشیم من و مامان جون با شما بیداریم. هنوزم خیلی زحمت شمارو میکشه و خیلی خیلی دوستت داره.یه سره تو خواب تکون تکون میخوری و نق نق میکنی انشالله اولین مروارید بالا دربیاد بقیه هم راحتر در بیان خیلی طول کشید تا دندونای بالا دربیان به هرکس که میگم...
18 اسفند 1392

دوازده ماهگی شیرین پسر

سلام به پسر گلم مهراد خیلی وقته برات چیزی ننوشتم آخه مریض شدی و منم غمگین و ناراحت خیلی واسم سخت بود غذا نخوردنت و .... بالاخره بعد از سه ماه انتظار و اذیت شدن مهراد سومین مروارید پسرم خودشو نشون داد 27 بهمن دندون بالا سمت راست و بعد از یکی دو روز دندون سمت چپ از لثه مهرادم جوونه کردند. بعد از دندونت بود که مریض شدی تنها اون چند روزو راحت میخوابیدی چون دیگه دندونات اذیت نمیکردن بعد از خوب شدنت بازم دندونای کناری شروع کردن به در اومدن شبا مثل همیشه خوب نمیخوابی و من و بابا ناراحت میشیم. بابا امیر میگه حاضرم تا صبح بالا سر مهراد بشینم تا راحت بخوابه و اذیت نشه ولی خب چه میشه کرد باید این روزارو  طی کنیم فکر کنم تا 2 سالگی شما که دندونات ...
18 اسفند 1392

عکسهای آتلیه 9ماهگی مهراد

پسرگلم مهراد جون 18آذر باهم رفتیم آتلیه هنگامه عکس بندازیم 2ماه بعد هم عکساتو تحویل دادند عکسهای خوب و قشنگی شدند هرچند که خیلی من و باباجون و عمه فریبا و .... سعی و تلاش میکردیم که عکسات قشنگ بشن. اون روز که رفتیم بارون میومد باباامیرم که حساس خیلی نگران بود که تو سرما نخوری انقدر منو هول کرد و گفت زود باش زود باش من یادم رفت پاپیونی که برای عکس با پوشکت خریده بودم روبزنم. خیلی دوست داشتم فایل اصلی عکسهاتو بذارم تو وبلاگت ولی متاسفانه فایل عکساتو ندادند بذارم تو وبلاگت مجبور شدم ازشون عکس بندازم اینم عکسهای ناز گل پسرم                     &nb...
18 اسفند 1392