مهراد جون مهراد جون ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره

خاطرات مامانی و مهراد

مورچه

  نگاه بکن یه مورچه راه میره روی دیوار مورچه داره می بره یه دونه رو به انبار   مورچه ی ریزه میزه همیشه گرم کاره با این که خیلی ریزه به کار علاقه داره میگه باید کار کنم دونه را انبار کنم تو سرمای زمستون نمی تونم کار کنم   توی فصل تابستون کار می کنم فراوون راحت و آسوده ام توی فصل زمستون   شاعر: مهری طهماسبی ...
18 اسفند 1392

استاد مطالعه

مهراد در شش ماهگی عاشق کتابی در این حد که بعد از کلی بررسی کتابتو انتخاب میکنی  آفرین مهراد گل ا ا بعلله البته آقا کوچولو کتابارو برای خوردن و پاره کردن دوست داری  به به کلا شکمو جونم عاشق اینی که همه چیو بذاری دهنت      میشه ی بار دیگه توضیح بدی   اجازه آقا من بگم به به عجب کتابی امتحان کنید خیلی خوشمزس ...
18 اسفند 1392

لالایی

این روزا که دندونات ی کوچولو اذیتت میکنن خوابیدنت داستانی داره عزیز خاله ایشالا که زودی دندونای نازت درآن وقتی مامان مریمو میبینم تازه درک میکنم که مادر بودن چقدر سخته   این لالایی هم برا مامانی گذاشتم  هرچند که مریم مامانی کلی لالایی بلده و بابا امیر که دیگه نگو وقتی میخواد بخوابوندت کلی لالایی های جالب با صدای بلند برات میخونه  که تو هم بعد از یکم نق زدن آروم میشی و کم کم لالا میکنی       *لالالالا  گل نازم * تويي سرو سرافرازم * تويي سرو و تويي كاجم * تويي افسر، تويي تاجم     * لالالالا گل نرگس * نباشم دور، ِز&z...
18 اسفند 1392