مهراد جون مهراد جون ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 5 روز سن داره

خاطرات مامانی و مهراد

سال تحویل

پسرگلم سلام عزیزم دومین بهار زندگیت مبارک انشالله صدمین بهار زندگیت باشه. مهراد نازم پسرم امروز سومین روز فروردینه و من خاطره این چندروزو برات یادگاری مینویسم. پنج شنبه ساعت هشت و بیست دقیقه شب تحویل سال  1393 بود برای اولین بار سال تحویل خونه آقاجون بودیم و کنار مامان جون و خاله مهدیه و خاله لیلا و دایی رضا. پارسال سال تحویل مهراد 28روزه ما گریه میکرد و امسال موقع سال تحویل بازی میکردی انشالله که همه سال بازی و شادی کنی. بعد از تحویل سال و روبوسی و تبریک سال جدید اولین عیدیتو که یه جفت کفش بود از مهدیه خاله گرفتی و دومین عیدی سال جدیدو از آقاجون گرفتی.بعدش شام خوردیم و ساعت 10شب به خونه پدر جون رفتیم و اونجا هم همه تحویلت می...
3 فروردين 1393

مهراد و هفت سین

   در شکفتن جشن نوروز برايت در همه ي سال سر سبزي جاودان و شادي انديشه اي پويا و آزادي و برخورداري از همه نعمتهاي خدادادي آرزومندم . سال نوتون مبارک باشه بفرمایید سیب مامانی و بابا جونم عیدتون مبارک سال توپی داشته باشین همگی ...
2 فروردين 1393

عکسهای جامونده

علاقه مهراد کوچولو به جاروبرقی   خب چی کنم برام جالبه اولا ازش میترسیدم الان بلندت میکنم جاروبرقی فسقلی اینم از این کاری نداشت   اینم روزایی که دندونات اذیت میکنن و بابایی رو تاب میخوابونه خواب رو تاب باحاله هم تاب میخوری هم میخوابی خوابم عمیق شده مامانی منو بذار توجام خوب بخوابی عزیزم مهراد پرواز می کند چکش بازی خوبه خسته نباشی آقامهراد الهی فدای چشمای نازت بشه مامان مامان نگو خجالت میکشم عکسهای که باباامیر بعد از حموم ازت گرفته: بابا این جوری خوبه باب...
28 اسفند 1392

pix

خوشگل خاله اینم عکسایی که در آخرین روزهای باقیمانده از سال 92 ازت گرفتم عششق خاله دووست دارم زیاد سیبیل بهم میاد؟؟ لطفا نظراتونو پیامک کنین عاشق قایم باشکم جام خوبه نازم ایشالا همیشه لبخند رو لبات باشه ...
28 اسفند 1392

چهارشنبه سوری 92

سلام به گل پسرم مهراد جون. عزیزم آخرین روزای سال 92 رو می گذرانیم. سالی که پسرم یه ساله شد و روزهای پایانی سال 92 برای مهراد، روزهای اول سال دوم زندگیشه. دیگه آقا مهراد تو این روزها درست راه افتاده و قشنگ راه میره خداروشکر البته بعضی موقع هم زمین میخوری و گریه میکنی نفسم دندون ششم هم به دندونای دیگرت اضافه شد و یه ده روزی مهراد و مامان و بابا راحت شده بودیم که از دو شب پیش شب زنده داری برای دندون هفتمت شروع شده آب دهنت زیاد شده و کلافه هستی و همش دوست داری قدم بزنی البته دوتایی نه تنهایی دستمو میگیری و این اتاق و اون اتاق میچرخونی انشالله این دندونم زیاد اذیت نکنه و زود چشم مارو روشن کنه. مهراد جان حرف زیاد  دارم برای نوشتن ولی ...
28 اسفند 1392

عزیزدل عمه

(( سلام عسل عمه  )) چند روز بیشتر به عیدنمونده اگه بخوای با انگشتای کوچکتم بشماری می توانی فقط و فقط 9 روز دیگه امسال با تمام زیباییها و زشتیهاش تموم می شه و ما به سال 93 ، سال اسب که حیوانی نجیب و زیبا هست وارد می شویم امیدوارم سال 93 برای شما در کنار بابا و مامان سالی پر از خنده ، زیبایی و شادی باشه چند روزه پدرجون و عزیز و عموها بخصوص عباس عمو جون هوای شمارو کردن ولی چون خونشون رو برای خونه تکونی بهم ریختن نمی تونند از خونه تکون بخورن هی دارن می شورن و تمیز می کنند . منم خودم خیلی دلم برات تنگ شده بود دیروز به عمو علی تو راه خرید شب عید گفتم منو آورد جلوی خونه شما و من فقط شمارو جلوی در دیدم و شمارو خیلی بوس کردم و زود رفتم ....
24 اسفند 1392