مهراد جون مهراد جون ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 6 روز سن داره

خاطرات مامانی و مهراد

تولد آرمین جون پسر عمه آقا مهراد

سلام مهراد خوشگلم دیروز تولد آرمین جون بود از کیک ارمین چون برای شما هم آوردم خوردی دیشب عزیز جون و پدرجون و عموعباس با من خونه شما بودیم آرمین و پویان چون حالشون خوب نبود و هوا هم چند روزی است که خیلی خیلی سرد شده ( الان هم که دارم این مطلب را می نویسم داره برف خیلی قشنگی می باره )  نتونستن بیان راستی دیشب عکسی خوشگلت را که بابا امیرجون زده بود روی دیوار دیدیم خیلی خیلی ماشااله قشنگ و ناز افتادی . دیشب یادگرفته بودی دخ می کردی ( می زدی ) هی بهت می گفتم مهراد عمه را ناز کن شما یه دونه آزاد می زدی توی صورتم بعد حالت گریه در می آوردم شما هم صورتت را می گرفتی به حالت اینکه از کارت خجالت کشیدی بالاخره هز جا که شما هستی گل سرسبد...
18 اسفند 1392

برادر زاده عزیز تر از جونم مهراد جون

سلام به برادر زاده عزیز تر از جونم مهراد جون   مهراد خوشگل چند روز دیکه تولد شما عزیز هستش انگار همین دیروز بود که من از سرکار به بیمارستان دهخدا اومدم تا اولین مغز بادوم و عضو کوچولوی جدید از خانواده غفاری و لحظه زیبای چشم بازکردن شما به دنیا رو تماشا کنم اولین نفری که اجازه دادن بیاد پایین و شما را در دستگاه ببینه من و بابایی امیر بودیم لباسهای شمارا اوردیم و پرستار مهربون به شما پوشوند شما مثل برف سفید بودی و موهای طلایی قشنگت ( مثل خودم ) خیلی چهره شمارو زیباتر و جذاب تر کرده بود پدرجون با شنیدن خبر به دنیا اومدنت اشک تو چشاش حلقه زد همون لحظه عمه فرزانه هم از تهران زنگ زد و تلفنی از قیافه شما سوال میکرد که شبیه...
18 اسفند 1392