مهراد جون مهراد جون ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

خاطرات مامانی و مهراد

روزای تنهایی بابایی

سلام به پسر گلم آقا مهراد الان که بابایی داره برات مطلب می نویسه شما به همراه مامان مریم خونه آقاجون هستید و منم خونه موندم و دارم درس می خونم آخه امتحان دارم و سر کار هم کلی وقتم رو میگیره وقت زیادی ندارم برا همین هم مامانی شما رو که ماشاا.. آتیش پاره شدی رو  می بره اونجا تا من بتونم درس بخونم ان شاا... امتحانات که تموم شد بابایی براتون جبران می کنه از خدا میخوام هر جا که هستید شاد و سر بلند باشید . ...
18 اسفند 1392

تولد آقا مهراد

      سلام به گل پسرم     مهراد جان نفس بابایی کم کم داره یک سالت تموم میشه هفته بعد تولد یک سالگیت رو جشن می گیریم اگه بگم که زود گذشت دوروغ گفتم !!! تو این یک سال وجود نازنین شما گل پسر معنایی دیگه از زندگی رو به من و مامانی نشون داد بودنت به معنای واقعی زندگی شیرین ما رو شیرین تر کرد بازم همین جا خداوند رو شاکرم که فرشته کوچولویی به اسم مهراد به ما داده. این یک سال پر بود از روزا وشبهای خوب و بعضی وقتها بد!!! بد وقتی بود که مریض میشدی - یا روزای اولی که به دنیا اومده بودی و دل درد داشتی و گاهی وقتها تا صبح گریه می کردی الانم که داره دندونای نازت در میاد بعضی شبا خوب نمیخوابی ولی بابایی...
18 اسفند 1392